زمین پذیرای ما نیست
محمود درویش
برگرداننده : فرید قدمی
زمین پذیرای ما نیست
پس می زند ما را از آخرین گذرگاه
تا مگر سهل شود عبور
تکه تکه می کنیم تن را
گویی چنین است واپسین راه
زمین سخت می گیرد برما
ای کاش دانه های گندم بودیم
می توانستیم بمیریم و زاده شویم از نو
ای کاش زمین مادرمان بود
و توانا بود بر مهربانی اش با ما
ای کاش رؤیاهامان را
عکسهایی بودیم بر تخته سنگها
تا شبیه آینه ها
به دوش می کشیدیم آنها را
دیدیم چهرۀ آنان را
که کشته شدند در آخرین دفاع جانانه ی ما
گریستیم در جشن کودکان
چراکه دیدیم چهرۀ آنان را نیز
که پرت خواهند کرد کودکانمان را
از پنجره های واپسین پناهگاه
دیدیم و گریستیم توﺃمان
ستارۀ ما امّا
آونگ خواهد کرد آبگینه ها را
به کجا بایدمان گریخت پس از مرزهای این روزها؟
کجا بایدشان پرندگان که بگسترانند بالها
پس از آسمان این روزها ؟
کجا بایدشان گیاهان که بیاسایند اندکی
پس از نسیمکی که می وزد این روزها؟
به غبار سرخ فام
خواهیم نوشت آنچه را که برما نهاده اند نام
بریده باد دست آوازی
که پایان پذیردش به آوازۀ ما
سرانجام خواهیم مرد همین جا
اینجا در آخرین گذرگاه
و خواهد رست از خونمان
انبوه سبز زیتون زاران
|